تبليغاتX
shahneshin

همانطور که ميدانيد هر کاربر در ویندوز XP میتواند برای حساب کاربری خود رمز عبور تعیین کند؛ به طوریکه تنها با وارد نمودن رمز عبور امکان ورود به محیط ویندوز مهیاست. این رمز عبور به طور پیش فرض تاریخ انقضایی ندارد و همیشگی است و تا زمانی که مجددأ توسط کاربر تغییر نکند پابرجا خواهد ماند. اما شاید شما دوست داشته باشید که برای رمز عبور حساب کاربری خود در ویندور تاریخ انقضایی تعیین کنید. بدین گونه که به عنوان مثال بعد از 14 روز رمز باطل شده و از سیستم محو گردد و طبعأ پس از آن دیگر برای ورود به ویندوز به وسیله آن حساب کاربری نیاز به وارد کردن پسورد نخواهد بود. جالب است بدانید این کار بدون نیاز به برنامه جانبی خاصی و تنها از طریق محیط ویندوز و رجیستری امکان پذیر است. هم اکنون به معرفی این ترفند میپردازیم.

توجه: خواندن ترفند در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 19:58 توسط m.rostami |

swine-flu1

آنفلوانزای خوکی چیست؟

خوک ها نیز مانند انسان ها به آنفلوانزا مبتلا می شوند، اما ویروس آنفلوانزای خوکی (H1N1) مشابه ویروس آنفلوانزای انسانی نیست و در حالت عادی این ویروس باعث ابتلا انسان ها به این بیماری نمی شود، فقط در گذشته موارد بسیار کمی از ابتلا به این بیماری در افرادی که در تماس نزدیک با این حیوانات بوده اند گزارش شده است. اما جدیدا یک نوع جدید از این ویروس در اثر جهش ژنتیکی ایجاد شده است که انسان ها را مبتلا می کند و در عین حال به راحتی از انسانی به انسان دیگر سرایت می کند و به این ترتیب افرادی که هیچ گونه تماسی با این حیوانات ندارند نیز در معرض ابتلا قرار می گیرند.

علائم ابتلا به آنفلوانزای خوکی چیست؟

علائم آنفلوانزای خوکی بسیار شبیه به آنفلوانزای معمولی است و شامل تب، سرفه، گلودرد، بدن درد، سردرد، لرز و خستگی است و در بعضی افراد تهوع و استفراغ هم گزارش شده است. این بیماری ممکن است با علائم دیگری نیز همراه باشد. به یاد داشته باشید که هیچ پزشکی فقط از روی علائم بالینی قادر به تشخیص قطعی آنفلوانزای خوکی نیست و تشخیص قطعی آن فقط با انجام تست لابراتواری ممکن است.

آنفلوانزای خوکی چگونه از فردی به فرد دیگر سرایت می کند؟

ویروس آنفلوانزای خوکی دقیقا مشابه آنفلوانزای معمولی سرایت می کند. شما ممکن است از طریق تماس با فرد آلوده و یا لمس کردن سطوح و اشیایی که قبلا توسط این افراد لمس شده اند و سپس دست زدن به چشم و دهان و بینی خود به این بیماری مبتلا شوید. در یک فرد آلوده، انتشار این ویروس به محیط از یک روز قبل از شروع علائم بیماری آغاز می شود و تا یک هفته پس از ابتلا ادامه می یابد.

تا کنون چند نفر به این بیماری مبتلا شده اند؟

تعداد افراد مبتلا به این بیماری هر لحظه تغییر می کند اما طبق آخرین اطلاعات تا تاریخ ۲۸ آپریل ۲۰۰۹ تعداد ۶۴ مورد ابتلا انسان به این ویروس  فقط در ایالات متحده  آمریکا به ثبت رسیده است و در کشورهایی مانند مکزیک، اسپانیا، سویس، چین و برزیل نیز مواردی از ابتلا به این بیماری گزارش شده است. آخرین آمار ابتلا به این بیماری  را در پی نوشت های همین مطلب دنبال کنید.

آنفلوانزای خوکی چگونه درمان می شود؟

ویروس آنفلوانزای خوکی به داروهای ضد ویروس Tamiflu و Relenza حساس است و این داروها به خوبی بیماری آنفلوانزای خوکی را مهار می کنند. این داروها بهترین اثربخشی را زمانی دارند که در ۴۸ ساعت اول ابتلا به این بیماری مصرف شوند.

آیا واکسنی برای جلوگیری از ابتلا به این بیماری وجود دارد؟

خیر. ویروس آنفلوانزای خوکی که انسان ها را مبتلا می کند یک گونه کاملا جدید است و تا کنون واکسنی برای آن ساخته نشده است و ساخت واکسنی برای پیشگیری از ابتلا به این بیماری ممکن است چندین ماه به طول بیانجامد.

بیماری آنفلوانزای خوکی تا چه اندازه خطرناک است؟

شدت و میزان خطر این بیماری در افراد مختلف متفاوت است. به طوری که در Mexico منجر به مرگ تعدادی از مبتلایان شده، در حالی که در افرادی دیگر بدون دریافت داروی ضدویروس، بیماری خود به خود بهبود یافته است. واقعیت این است که این ویروس دائما در حال تغییر ژنتیکی است و ممکن است درآینده خطرناک تر شود و یا از خطر آن کاسته شود. دانشمندان در حال تحقیق بر روی این موضوع هستند.

چگونه می توان از ابتلا به بیماری آنفلوانزای خوکی پیشگیری کنیم؟

  • دستان خود را به طور مرتب با آب و صابون بشویید، مخصوصا زمانی که عطسه یا سرفه می کنید و یا وقتی که از بیرون به خانه باز می گردید.
  • از تماس نزدیک با خوک ها و یا انسان هایی که آلوده هستند بپرهیزید.
  • از دست زدن به اشیا و سطوحی که ممکن است آلوده باشند،مخصوصا در اماکن عمومی بپرهیزید.(مانند میز های کافی شاپ ها و رستوران ها، دستگیره درب وسائل حمل و نقل عمومی، نرده ها و …)
  • از دست زدن به دهان، بینی و چشمان خود بپرهیزید.

منبع اطلاعات و آمار: سایت سازمان بهداشت جهانی

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 19:46 توسط m.rostami |


برای مشاهده روستاهای اطراف زرده بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 23:18 توسط m.rostami |

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 10:16 توسط m.rostami |

برای مشاهده دیگر تصاویر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 9:44 توسط m.rostami |

بيل گيتس

در سن 43 سالگي ثروتمندترين مرد جهان بود. او از سن 20 سالگي تاكنون رئيس شركت مايكروسافت بوده است كه ارزش آن چيزي در حدود 50 بيليون دلار است (گرچه خود گيتس تاكيد دارد كه بيشتر پول وي در سهام مايكروسافت صرف شده) و ثروت او به اندازه‌اي است كه خارج از درك مردم است. به اين دليل ثروت وي هم مايه رشك ما است و هم كنجكاوي ما را برمي‌انگيزاند.


برای مشاهده مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 22:23 توسط m.rostami |

چگونه با منی؟
من از سلاله ی غمم، چگونه با منی تو ای نوید شادی و امید؟
من آن سقوط شبنمم، با بام خاک انزجار، چکونه با منی تو ای، همیشگی ترین بهار؟
منم سکوت پر غبار لحظه های قرن قرن، چگونه با منی تو ای تمامی شعر و غزل؟
من گور بازارم، من چوبه ی دارم، چگونه با منی تو ای حیات خوب غم کشی؟
چگونه با منی؟
تو که صدای رود می دهی ...
چگونه با محبتت به من وجود می دهی؟
چرا به این سکوت تلخ، طعم سرود می دهی؟
چگونه با خار منی، گل اصیل اطلسی؟
چگونه پر میدی به این، تنگ هوای قفسی؟
چگونه دست می کشی، به ای تن ترک زده؟
چرا، چراغ می دمی، به این وجود یخ زده؟
چگونه ماه می شوی، در این سیاهی شبم؟
چگونه راه می روی، در این سکوت بی لبم؟
چگونه آشنا شوم، در این غریبی وجود؟
چگونه یکصدا شوم؟ صدام عمری خفته است.
چگونه پا به پا شوم، شکسته پا و خسته جان؟
چگونه یک دلت شوم؟ یک دل پیر، یکی جوان
فدای مهربونی ات، چگونه با منی؟ بگو ...
چگونه سنگ این منو، به سینه می زنی؟ بگو ...
فای خاک پای تو، من که به تو نمی رسم.
فدای هر نگاه تو.
خوارم ...
خوارم، ببین در چشم خود، در آینه های روشنت،
خوارم و نابودم و دور، از هر دریچه دیدنت.
فدای تو، فدای تو، من که به تو نمی رسم.
تو خود قبیله ی منی، من اما بی همنفسم.
به چه امید بی خودی، به پای من نشسته ای؟
از این دروغ، چه دیده ای؟ در به حقیقت بسته ای
من سایه ی هر ماتمم، من از خودم هم کمترم!
تو نور هر طراوتی، همیشه بی نهایتی.
چگونه با منی؟ بگو، بگو همیشه ماندگار،
کی فصل پاییز می رسد به فصل سبز نوبهار!؟
چگونه با منی؟ بگو، بگو تمام عادتم،
می دونم عاشقی کمه! من خالی از لیاقتم.
چگونه با منی؟ بگو، بگو فدای بودنت،
خوارم و نابودم و دور، از هر دریچه دیدنت.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 22:19 توسط m.rostami |

چایخانه
چایخانه یا قهوه‌خانه در گذشته، محلی بوده‌ است برای نوشیدن چای و خوردن ناهار و شام، که بعدها اموری نظیر اطلاع‌رسانی، نشر افکار و اخبار اجتماعی-اقتصادی و حتی سیاسی و نیز سرگرمی‌هایی چون مدیحه‌سرایی، نقالی، شاهنامه‌خوانی، غزل‌خوانی، سخنوری و مشاعره نیز در آن جایگاهی پیدا کردند و این مکان به عنوان نهاد با اهمیتی از جهت فرهنگی معرفی شد.
چایخانه در ایران حدود ۴۰۰ سال قدمت دارد. پیشینه ی مصرف چای در ایران به قرن هفدهم میلادی می‌رسد. جهانگردان از چایخانه‌هایی گفته‌اند که بزرگان و توانگران در آن جا جمع شده و چای می‌نوشیدند.

ورود چای به ایران
بوته ی چای برای نخستین بار در چین و در حدود پنج هزار سال پیش شناخته شد و به تدریج خواص درمانی آن کشف شد. علاوه بر آن از چای برای مصارف رنگ‌آمیزی نیز استفاده می‌شده ‌است. محمدعلی، معروف به کاشف السلطنه چایکار، متولد ۱۲۴۴ خورشیدی در تربت حیدریه، که از دارالفنون و سپس از سوربن فرانسه فارغ‌التحصیل شده بود، با عنوان ژنرال کنسول ایران (در سال ۱۲۷۶ خ) مأمور خدمت در هند شد. وی به عنوان سفیر ایران در هندوستان در روزگار مظفرالدین شاه قاجار، اولین فرد ایرانی است که با همت والای خود و در نقش یک بازرگان فرانسوی به فراگیری شیوهٔ کاشت و مصرف چای در ایران و جهان پرداخت.
منقول است که او دانه‌های چای را درون عصای خود چید و آنها را وارد ایران کرد. همچنین او شهر لاهیجان را به دلیل وجود هوای مناسب برای کشت چای انتخاب کرد.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 22:8 توسط m.rostami |

معنی عشق
سر کلاس درس معلم پرسید: هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟
هیچکس جوابی نداد. همه ی کلاس یکباره ساکت شد. همه به هم دیگه نگاه می کردند، ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین، در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود. بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید. بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و گفت: لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟
لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت: عشق؟
و دوباره یه لبخند تلخ زد و گفت: عشق ... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟
معلم مکث کرد و جواب داد: خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم.
لنا گفت: بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید و ادامه داد:
" من شخصی رو دوست داشتم و دارم، از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم، برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد، اما دوستش داشتم. بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم، هر کاری...
من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل از اینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده. چه روزای قشنگی بود، SMS بازی های شبانه، صحبت های یواشکی. ما با هم خیلی خوب بودیم، عاشق هم دیگه بودیم. از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم. من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی. عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو به خاطرش از دست بدی. عشق یعنی از هر چیز و هر کسی به خاطرش بگذری. اون زمان خانواده های ما زیاد با هم خوب نبودند. اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت. پدرم از این موضوع خیلی ناراحت شد. فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد، ولی اومده بود. پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم، نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرمو گرفتم و گفتم پدر منو بزن. اونو ول کن، خواهش می کنم بذار بره. بعد بهش اشاره کردم که برو. اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تو رو بزنه. من با یه لگد اونو به اونطرفتر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم من رو به باد کتک گرفت. عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راحتیش تحمل کنی. بعد از این موضوع عشق من رفت. ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و از اون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت. اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود:
لنای عزیز همیشه دوستت داشتم و دارم، من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم. منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم. خدا نگهدار گلکم، مواظب خودت باش."
لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کرد و گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود.
معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت: آره دخترم می تونی بشینی.
لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شد و گفت: پدر و مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان.
لنا بلند شد و گفت: کی؟
ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان...
دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتاد...
لنا نفس نمی کشید و یا شاید تازه داشت طعم نفس کشیدن رو پیش عشقش تجربه می کرد...

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 22:7 توسط m.rostami |

اونور مرز آینه ...
اونور مرز آینه، یکی مثله خود منه
یکی انگار حرف منو، داره با من داد میزنه
اونور مرز آینه، کسی با من غریبه نیست
یکی تو خاطرات من، همیشه با من می شکنه
اونور مرز آینه، دنباله ام رو می بینم
اونم رو گونش مثله من، همیشه اشکه ماتمه
اونور مرز آینه، یکی پر از مهر و وفاست
یکی که تو شادی و غم، همیشه همراه منه
اونور مرز آینه، یه مرد آشنا به من
میگه که دستامو بگیر، وقت به خود رسیدنه
اونور مرز آینه، یه زندگی آشناست
یه زندگی که واسه ما، معنیش از عشق مردنه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:3 توسط m.rostami |